سی و چهارمین بــــــــــــــــــــــــهـــــــــــــــار | ||
آخرين مطالب
لینک دوستان
|
توی یکی از عملیات ها برادری مجروح شد وبه حالت اغماء افتاده بود.بعد،آمبولانسی که شهدای منطقه را جمع می کرد و به معراج می برد از راه رسید و او را قاطی بقیه،با ترس و لرز وهل هلکی انداخته بود بالا وگاز ماشین را گرفت و دبرو.
راننده در آن جنگ و گریز تلاش می کرد که خودش را از تیررس دشمن دور کند و از طرفی ویراژ می داد تا توی چاله وچوله های ناشی از انفجار نیفتد.
مجروح بر اثر جابه جایی وفشار به هوش آمد ویک دفعه خودش را در میان جمع شهدا دید.اول تصور کرد که ماشین دارد مجروحان را به پست امداد می برد.اما خوب که دقت کرد دید نه،انگار همه شهید شده اند وتنها او زنده است.دستپاچه وهراسان بلند شد و نشست وسط ماشین وبا صدای بلند بنا کرد داد و فریاد کردن که:برادر!برادر!منو کجا می بری،من شهید نیستم،نگه دار می خوام پیاده بشم،منو اشتباهی سوار کردید،نگه دار من طوریم نیست...
راننده که گویی حواسش جای دیگری بود،از آینه زیر چشمی نگاهی به پشت ماشین انداخت و با همان لحن داش مشتی اش گفت:تو هنوز بدنت گرمه،حالیت نیست.توشهید شدی،دراز بکش دراز بکش،بذار به کارمون برسیم. نظرات شما عزیزان:
|
درباره وبلاگ ![]() سلام به همه اونایی که تشریف میارن به این وبلاگ من و آرزو و مریم این وبلاگ رو زدیم چون کلی سوال داشتیم و جوابش رو هم میدونیم یعنی شما هم میدونین ولی درکش نکردیم اینجا از شما جواب سوالامون میخواییم یعنی سوال همه جوانان ونوجوانان ایرانی..... بــــــــــــــــــــــــــــــــآاین کـــــــــــــــــــه مـِـــــــــــــدونم زیــــــــــــــاد حــــرف زدم ولـــــــــی قابــــــــــل ذکـــــــــــره کــــــــــــــه: ما در این وبلاگ راجب تمام چیزهای مرتبط به وطنمون میحرفیــــــــــــــــــــــــــم.... خب از خودتون پذیرایی کنید چیزه قابل داری نیست چندتا مطلب و پست دیگه وبا چندتا نظر خوشگل از ما تشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــکر کنـــــــــــــــــِید ممـــــــــــــــنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــون
آرشيو مطالب
امکانات وب
دریافت کد پیغام خوش آمدگوییکد تغییر شکل موس |